روزی فردی قاچاقچی بادوچرخه می خواشت از مرز ایران عبور کنه
مامور مرز به یارو شک میکنه و اونو یک روز تو بازداشت گاه نگه میداره یارو به غیر از این که با دوچرخه بوده یک کیسه هم همراه خود داشته(پر از شن)!!
مامور وقتی میبینه یارو فقط شن داره بهش اجازه ی عبور میده
این یارو هرهفته یک بار از مرز عبور میکرده و این رفت و امد 3 سال ادامه داشت یارو بعد 3 سال دیگه نیومد که از مرز عبور کنه ماموره هم دیگه بازنشست شد
یک روز تو خیابون ماموره و یارو هم دیگه رو میبینن و پس از احوال پرسی ماموره بازنشسته از قاچاقچیه میپرسه : من هنوزم بهت شک دارم بگو ببینم تو قاچاق چی بودی؟؟؟؟
یارو میگه : دوچرخه
گاهی مسائل فرعی باعث نادیده گرفتن مسائل اصلی است مواظب کارهای خود باشید حتی شما دوست عزیز

نظرات شما عزیزان: